تبلیغات
آموختن:حرکتی بی پایان - انسان در جستجوی خویشتن
تاریخ : جمعه 23 اردیبهشت 1390 | 12:14 ب.ظ | نویسنده : ارشد علوم تربیتی
خلاصه کتاب انسان در جستجوی خویشتن، نویسنده: رولومی
 ترجمه ی دکتر سید مهدی ثریا
ارائه توسط خانم فاطمه پیر مرادی

یكی از مواهبی كه خدا به انسان ها داده است آگاهی از خویشتن است . ودرزمانی كه ارزش ها و معیارهای جامعه درهم می ریزد و انسان به روشنی نمی داند كه هست وچه هست این خصیصه  یعنی آگاهی ازخویشتن است كه به انسان كمك می كند چه در زمان حال وچه در زمان آینده راه طولانی رشد را برای تحقق وجود شخصی شان بپیمایند.

در كتاب انسان درجستجوی خویشتن به دنبال راه های مقاومت در برابر عدم تامین خاطری است كه در این دوران تاریخی وجوددارد. وبا بهره گیری از این راه ها قدرت مقاومت در مقابل  یأس ودلهره ها را پیدا كنیم.

یكی از بزرگترین مشكلات عصر حاضر دلهره و اضطراب و به دنبال آن تهی بودن است . از شكایت هایی كه اغلب هست  مردم میكنند این گونه بر می آید كه آن ها از نداشتن استقلال فكر و ناتوانی شان به تصمیم گیری  در حل مسایل و گرفتاری خود شكایت دارند.

بیشتر اشخاص از آنچه كه باید بخواهند صحبت می كنند مثلا ازدواج  - گرفتن مدرك لیسانس وبالاتر و.... اما كمی كه بیشتر با آن ها صحبت شود و كنكاش بیشتری بكنیم می بینیم آنچه را كه می گویند و می خواهند در واقع خواست خودشان نیست ،توصیف چیزهایی است كه دیگران مثل پدرو مادر یا استادان ومدیران از آنها خواسته اند و انتظار دارند. اعتقاد و احساسی در مورد درستی و ارزش هدف های زندگی خود ندارند و برای برطرف كردن دلهره و اضطراب شخصی خود به دنبال این اهداف هستند.

به نظر نویسنده ی كتاب بیشتر كسانی كه به روانكاوی روی می آورند به این دلیل است كه این تضادها و تظاهرات معمول جامعه برایشان كارساز نیست و به اصطلاح نتوانسته اند با اوضاع و احوال جامعه سازگار باشند و تضادهای درونی خود را عقلانی جلوه دهند.

معنی تهی بودن انسان خالی بودن فرد از احساس و توانایی احساسی نیست ،بلكه به معنای ایستا بودن و بی خاصیت بودن است مثل یك باطری كه مصرف نشده و با وصل به نیروی برق شروع به كار كند.واین یأس و نا امیدی و پوچی  از آنجا  ناشی می شود كه فردخود را موثر در زندگی خود و یا موثر در محیط زندگی خود نمی بیند.

گاهی انسان احساس تنهایی می كند. كه انسان های معمولی آن را «جدایی» یا «دور افتادگی»وكتاب خوان ها آن را «خود بیگانگی » یا «دل كندن از خود» می گویند.یكی از دلایل احساس تنهایی نیاز او به ارتباط با دیگران برای جهت دادن به زندگی خویش است . دلیل  دیگر آن  نیز  در جامعه مورد قبول و پسند بودن دیگران  اهمیت بسیار دارد،و قبول بودن  در نظر دیگران  به عنوان یك راه كار اصلی برای دور نگهداشتن دلهره و اضطراب است .

بعضی انسانها احساس واقعی بودن خود را از نظر دیگران در مورد خودشان می دانند وبدون آن از واقعیت خود نمی توانند مطمئن باشند. یكی از عواملی كه می تواند انسان از تنهایی دور كند "پذیرش اجتماعی" است یعنی دیگران ما را پذیرفته باشند و دوستمان بدارند.

احساس تنهایی از این جهت مهم است كه باعث بوجود آمدن دلهره و اضطراب و نا آرامی در انسان می شود .و خطری كه انسان را تهدید می كند ،نیروی دفاعیش افزایش می یابد و به دنبال راه چاره می گردد زمانی كه این خطر را احساس كنیم اما اضطراب داشته باشیم نمی توانیم درك از موقعیت و یافتن راه حل ضعیف می شود.ودر واقع این اضطراب واكنشی طبیعی است كه انسان در برابر خطر می كند.

اولین گام برای رفع هرمشكل شناختن و درك علت هاست.

به طور خلاصه شاید بتوان  گفت بیشترین علت  مشكلاتی كه اشاره شد به شرح زیر می باشد.

1) از دست رفتن نقطه ی ثقل ارزش ها در جامعه .

2) از دست رفتن احساس شخصیت فردی .

3) كوتاهی زبان  در برقراری ارتباط شخصی بین افراد.

4)عدم ارتباط خود با طبیعت .

خود آگاهی:

اولین گام برای رهایی از این مشكلات «آگاه شدن از خویشتن»است .هنگامی كه انسان بتواند مثل كسی غیر از خودش به خودش بنگرد و درباره ی خودش بیندیشد به خود آگاهی رسیده است.این خودآگاهی باعث می شود انسان بین «خود»ودنیایی كه در آن بسر می بردتمیز قایل شود.وبه زمانی و گذشت زمان توجه كندوخودش را جدای از آن نداند.

بهترین راه شناخت هویت شخصی بررسی حالات و تجربیات خویشتن است . ممكن است عده ای بگویند این خود آگاهی باعث «درون گرایی»و یا«غرور»شودودرونگرایی هم موجب تحقیرخود شود.اما بایدگفت كسی كه خود را تحقیر می كند وسرزنش می كند كوتاه ترین راه  را برای جبران احساس بی ارزش بودن خود انتخاب كرده است.وتحقیر خود برای كسب احترام و ارزش در نظر دیگران روشی ناكارآمد است زیرا شخص را از رویارویی صادقانه و مثبت با مشكل انزوا و احساس كم ارزش بودن باز می دارد.خود آگاهی «درون گرایی»هم نیست ،در واقع خودآگاهی به معنای اعتماد به نفس است.

تجربه كردن بدن و احساس های شخصی خود:

برای رسیدن به خود آگاهی بیشتر مردم باید از گذشته های خود آغاز كنند و احساس های خودرا باز شناسی نمایند.آگاه بودن از بدن خود و ویژگی های آن بسیار مهم است .جسم وروان با هم مرتبط هستند وبرروی هم تأثیر می گذارند.بدن وسازوكارهایش را بشناسیم

احساس هایی چون لذت خوردن،استراحت و...راجنبه هایی از«خویشتن»زنده و فعال خود بدانیم.

مراحل آگاهی بر خویشتن:

1)معصومیت كودكانه پیش از آگاه شدن به وجود خویشتن جدا از دیگران است.

2)طغیان است كه فردسعی می كند با بدست آوردن آزادی خودش را صاحب نیروقدرت ببیند كه به صورت «نه گفتن»آغاز می شود.

3)مرحله ی تصوف معمولی به وجود خویشتن نامید.تاحدی بد اشتباهات خودش پی می برد و از نگرانی ها و اضطراب ها درس می گیرد.

4)این مرحله گاهی بندرت اتفاق می افتد.دراین مرحله شخص ناگهانی وبدون مقدمه نسبت به مطلب یا مسأله ای بصیرت و آگاهی پیدامی كند.كه نویسنده ی كتاب از آن «آگاهی خلاق شخص از خود»یاد می كند.

آزادی وقدرت درونی:

مثالی از مردی زده شده كه پادشاه اورادر قفسی انداخته است تا به قول خودش تحقیق كند كه اگر انسان را در قفسی نگه دارد چه اتفاقی می افتد.آن انسان در ابتدا با خشم و غضب ودادوفریاد واكنش نشان می دهد اما با گذر زمان وعدم توجه به خواسته اش اعتراضاتش كم می شود.كم كم با تلفن هایی كه به پادشاه می كرد او با ورش شده بود كه خودش این سرنوشت را انتخاب كرده و ابراز علاقه میكرد اما روان شناسان با تمام این اوصاف می دیدند كه زمانی كه پادشاه از او دور می شود غم وعصبانیت باز درچهره ی او نهفته است روزها به همین منوال می گذشت تا اینكه او كمتر حرف می زد هیچ احساس خاصی در چهره اش دیده نمی شد واگر تبسمی بود خالی از معنی بود .دلیلی برای حالتی كه پیش آمده بود نمی تراشید،گویی دیوانه شده بود این نشان می دهد هنگامی كه آزادی را از انسان بگیرند گویی تهی می شود و هیچ چیز برایش مهم نیست.

این نشان می دهدكه آزادی یك ارزش است كه انسان ها برای خود قایل هستند و نسبت به كسی كه آزادی آنها را سلب می كند كینه و خشم و نفرت پیدامی كنند البته سلب آزادی ممكن است در كودكان به صورت های مختلفی جلوه نماید مانند نمره كم آوردن در درس ،شب بیداری ،تمارض و....

البته باید به این نكته اشاره كرد كه این ابراز خشم و نفرت در قبال سلب آزادی یك واكنش طبیعی است و بعنوان عاملی است برای حفظ شرافت و هویت فرد ونشانه ی توانایی بالقوه ی فرد در برابر كسانی كه آزادی او راسلب كرده اند .

البته باید توجه داشت كه منظور این نیست كه نفرت وانزجار خوب است ونشانه ی سلامت جسم است بلكه نشانه ی سلامت جسمی این است كه این انزجار و نفرت را تبدیل به محبت ومیل به كمك و سازندگی كنیم . نكته ی جالب این جاست كه اگر خشم و نفرت خود را سركوب كنیم ونادیده بگیریم ،باعث احساس بدبختی وغصه خوردن می شود وهمین دلیلی می شود تا اوضاع و شرایط بد را دلیل ناتوانی خودمان بدانیم و گام مؤثر برای بهبود وضع وحال خودمان برنداریم.وباید این نفرت وخشم را وسیله و انگیزه برای بدست آوردن آزادی قرار داد. .

آزادی ظرفیت و توانمندی انسان  برای رشد و تحول است،ظرفیت و توان ساختن و پرداختن خویشتن و آگاه بودن به وجود ویژگی های خویشتن است .اگر ما نتوانیم خود را بشناسیم مثل زنبورهادست خوش نیروی غریزه و مثل دایناسورها محكوم گذشت زمان و تاریخ خواهیم بود.آگاه بودن به وجود خود ما را كمك می كند كه خویشتن رااز فضای محرك ها خارج نگهداریم . بتوانیم تأمل كنیم ،بسنجیم و تصمیم بگیریم كه چه پاسخ و واكنشی مناسب وبه نفع ماست.و هر چه خود آگاهی ما كمتر باشدبه طبع رفتار ما كمترآزادانه و ازخود فرد خواهد بود. مثلا"كسی كه بی دلیل نمی تواند درس بخواند ویا اضطراب دارد این نشان می دهد آزاد نیست وتحت فرمان چیزی است كه نمی داندآن چیز چیست.

محدود بودن همیشه به معنی سلب آزادی نیست ونباید تسلیم همه ی محدودیت هاشد بلكه باید  اقدامی مفید و سازنده در قبال آن انجام دهد مثل كسی كه بیماری سل دارد و سه برخورد می تواند در مقابل این بیماری داشته باشد.بعضی از بیماری ها بیماری را نمی پذیرند و طاقت نمی آورند و مرگش به جلو می افتدو عدهای از بیمار ها  واقعیت را می پذیرند واما از سرنوشت خود شكایت زیاد می كنند. این ها سلامت خود را نیز به دست نمی آورند ویا دیرتر بدست می آورند ولی عده ای هستند كه واقعیت را می پذیرند وبا بیماری به طور جدی برخورد می كنندوواقعیت بیماری در عمق آگاهی شان جای می گیرد وبه دنبال دلایل آن می گردند وسعی می كنند بهترین راه وكارآمدترین راه را برای نجات خود پیدا كنند.

وجدان اخلاق:

مقوله هایی مثل آزادی ،تفكر،استدلال و...مقوله های مخصوص انسان است كه ناشی از آگاه بودن انسان به وجود خود است.

یكی دیگر از این مقوله ها اخلاق مند بودن انسان است .انسان می تواند ارزش ها و هدف های خود را برای انسجام شخصیتش انتخاب كند.البته جهت دادن به زندگی و انسجام شخصیت مستلزم این است كه بداند چه می خواهد.

همانطور كه می دانیم دلهره و اضطراب و آشوب فكری و احساس تهی بودن انسان به دلیل ضدونقیض بودن ارزشهای اوست و نداشتن یك هسته و مركز روانی شخص و پایدار در خویشتن است و قدرت و انسجام روانی هر فرد بسته به میزان اعتقادواعتمادی است كه او به ارزش های مورد قبول و مورد اعمال خود دارد.

چگونه یك فرد می تواندبا دانایی وپختگی برای خودش ارزش ها را انتخاب كند،تأیید كند و بكار بندد؟

نكته ی اول این است كه در گذر یك فرهنگ دیگر كه هر فكری باشد و نابا وری همراه است پذیرش ارزش ها وپایبندی به آن ها آسان نیست در این وضعیت ممكن است دو حالت روی دهد .

حالت اول اینكه اعتقادهاوسنتهای گذشته رایج ومرسوم خشك وبیروح می شوندوتحرك وشادی افرادروبه پایان می گذارد. 

حالت دوم اینكه سرزندگی وانگیزه ی حركت واعتقاد رو به ضعف می رودوبی اعتنایی نسبت به آن بوجود می آید .در این حالت مردم از بی ریشگی دررنج وهراس هستند وبرای حفظ خود از بی بندوباری  وسختی به طرف نهادهای آشنا وریشه داروتثبیت شده پناه می برند.

اما مشكل امروزی جامعه ی ما گرایش شدید مردم به قوانین وهم رنگی است.و وقتی مردم مأیوس از خود وتوانایی های خود سعی می كنند كه برای رسوانشدن همرنگ جماعت شوند و اخلاق معنی سازگاری با معیار ها و راه و روشی های بی چون وچرا اطاعت كند. این مستلزم این است انسان رشد نكند و به خودآگاهی نرسد.اگر اخلاق را مترادف با اطاعت محض بدانیم سگ از انسان اخلاقی تر است.تا انسان خود شخصا ارزشی را نپذیرفته باشدوانگیزه ای شخصی خودش و معیارهای اخلاقی خودش ،حرف یا چیزی رابرای او با ارزش نكرده باشد صحبت و بحث با او دوباره ارزش ها كاری بی نتیجه است.قضاوت هاو تصمیم های هر كس باید از ارزش ها و ارزش های خود او شكل گرفته باشد.مردم،در زندگی فقط زمانی راه وروشی را می پذیرند وبراساس آن تصمیم می گیرندورفتار می كنند كه خودشخصا با تمام وجودآن را با واقعیاتی كه شناخته اند منطبق و سازگار ببینندو فقط در آن راه وروش برایشان ارزش خواهد بود و نحوه ی زندگیشان را تضمین خواهد كرد . براساس همین ارزش خودیافته است كه مردم مسئولیت گفتار وكردار خودرا به عهده  می گیرندو با معیار همین ارزش است كه شخص رفتارهاوكردارهای آینده ی خود را شكل می دهد واگر غیر از این باشد وشخص بر اساس معیارهایی كه ازبیش برایش تعیین شده رفتاركنددرواقع تغییرات،تفاوت ها وفرصت هایی راكه هر زمان پیش می آید نادیده می گیرد ورفتار وكردارش متناسب با اوضاع و شرایط نخواهد بود . از این گذشته مردم فقط زمانی به درستی و حقانیت آنچه می كننداعتقاد دارندكه هدف را خودشان آگاهانه تعیین كرده باشند.

یك انتخاب یا تصمیم اخلاقی چگونه صورت می گیرد؟

انسان اخلاق مند كسی است كه تصمیمات و كارهایش چه در سطح آگاه وچه در سطح نا خودآگاه دارای ارزش یكسانی باشد نه اینكه در سطح آگاه مقبول باشد و در ناخودآگاه نامقبول.درواقع مثل كسی می ماند كه در انجام كارهایش ارزش گذاری و تعریف دیگران را در نظر داردودر باطن خودش برای كارهایش ارزش قائل نیست. بد نیست در این جا به مسئله ی جرأت و جسارت شخصی و درونی است كه به معنی شناختن خود و امكانات شخصی خود است.جرأت ظرفیت رویارویی با دلواپسی و اضطرابی است كه به انسان دست می دهد . منظور ما از جرأت در واقع جرأت و شهامت اخلاقی می باشد نه جرأت جسمانی كه مربوط به حساسیت بدن در تحمل دردهاست كه به بدن وارد شده است.

اول این به طور طبیعی هر كودكی می تواند گام به گام تفاوت خودازدرومادرش را تشخیص بدهد وبدون دل نگرانی واضطراب ،انسانی مستقل و متكی به خود بار بیاید.درست مثل كودكی كه برای اولین بار چند پله را بالا میرود.چندین بار زمین می خورد وازدرد ممكن است ناراحت شود ولی بالاخره وقتی به بالا می رسد خوش حال وخندان می شودو لذت می برد. و با هر افت و خیزی به استقلال روانی خود نزدیك تر می شود.هنگامی كه كودك مهرومحبت مادررااحساس كندو امنیت خاطر در خودش  احساس كند از بحران هایی كه گهگاهی ممكن است درارتباط با والدینش مثل رفتن به  مدرسه و ...  پیش بیایدبه سلامت عبور می كند و جرآت جسارت برای زندگی مستقل و متكی به خود پیدا می كند.

بعد از این پدر ومادرانی كه باطنا یا ناخودآگاه خود را ضعیف احساس می كنند از فرزندان خود انتظار دارندكه خیلی با جرأت صاحب استقلال رأی و تعرض آمیز بار بیایند.مثلا برایشان دست كش و   كیسه ی مشت زنی می خرند وآنهارا به مسابقات ورقابت تشویق می كنند و سعی می كنند كیفیات مردانه درآنها ایجاد كنند كه خودشان فاقد آن هستند.پدرومادری كه بیش از حد فرزندان خودشان را درجهت خاصی تحت فشار قرار می دهند در واقع به توانایی های كودك خود اطمینان ندارند.رویارویی با آنچه در زمان و موقعیت حال

 می گذرد ازآن جهت اضطراب آور است كه شخص باید تصمیم بگیرد كه چه بكند و مسئولیت آنچه را كه می كند نیز بپذیرد.كارآمدترین راه برای اطمینان از آینده رویارویی جرأت مند  و خلاق با واقعیت زمان حال است به دلیل اینكه آینده از حال بوجود می آید ودرزمان حال پی ریزی می شود.  

سخن آخر اینكه این كه عصر و زمانی كه در آن بسر می بریم خیلی مهم نیست ،مهم آن است كه شخص با شناختی كه از خود و از عصر و دورانی كه درآن زندگی می كند چگونه می تواند آزاد و بر اساس تشخیص و تصمیم بگیرد و كاری را انجام دهد. سن وسال هم مهم نیست .مهم این است كه در هر سنی توان و ظرفیت انتخاب آگاهانه برای خود را داشته باشیم.در واقع هدف انسان از زندگی باید برآوردن و شكوفا ساختن و بكار گرفتن آزادانه و صادقانه ی طبیعت و توانایی های شخصی خویشتن باشد.آزاداندیشی ،مسئولیت جرأت،محبت و یكپارچگی و انسجام روانی كیفیاتی آرمانی هستند كه هیچ كس به طور كامل از آن برخوردار نیست هدف هایی روانشناسانه هستند كه حركت مارادرجهت انسجام و یكپارچگی شخصیت معنی دار می سازند.مهم نیست كه جامعه چگونه باشد مهم این است كه به راه و روش های جامعه زنگی كند و به حرف دیگران كاری نداشته باشد و زندگی خود رابا قواعد آنجا و مقررات آن شهر سروسامان و انطباق دهد.

      




طبقه بندی: کتابخانه مجازی،

  • بیا 2 اینجا
  • بیابان زدایی
  • اخبار وب
  • جالب های انگلیسی