تبلیغات
آموختن:حرکتی بی پایان - زیبایی شناسی - ملاحت
تاریخ : سه شنبه 16 آذر 1389 | 12:13 ق.ظ | نویسنده : ارشد علوم تربیتی
با تشکر ازآقای دکتر خسروی

سیری در مفهوم ملاحت

دكتر محرم آقازاده

حسنت باتفاق ملاحت جهان گرفت

آری باتفاق جهان می توان گرفت

واقعیت این است كه هر علمی در پیدایش خود دایره ای را كه در آن به كنش وری دست می یازد، معین می كند و حیطه ی مفاهیم ، عبارات یا كلماتی را كه به استخدام عرضه پیام خود در می آورد، مشخص می سازد. در این میانه علم زیبایی شناسی نیز بی بهره از به كار گیری مفاهیم نبوده است.

آن چه عنصری اساسی در مرز بندی علوم جز از زمینه ی كاركردیشان اهمیت فراوان می یابد، كاربست كلمات و عبارات است با بارهای معنایی ویژه. نتیجه این كه ، در وادی علوم نظری فصل ممیزه ی مفاهیم در قالب كلمات بیش از هر چیز دیگر مشكل می نماید، دامن علم زیبایی شناسی نیز از این اختلاط افاده ی معنایی از كلمات مشابه به دور نمانده است.

دراین مقاله بر آنیم كه تا دست در تبیین یكی از مفاهیم مورد استفاده در حیطه ی زیبایی شناسی- یعنی ملاحت ببریم.

قبل از این كه كلامی در تشریح مفهوم آورده باشیم، به واژه ی شناسی آن نظری

می افكنیم. واژه ی ً ملاحت  ً  در فرهنگ فارسی دكتر معین به معنی، شور بودن ، نمكین بودن و خوب روی بودن آمده است و همو ملاحت را از زبان حافظ چنین آورده است:

خرم شد از ملاحت تو عهد دلبری

فرخ شد از لطافت تو روزگار حسن


معادل واژه ی ملاحت در فرانسه La Grace و در انگلیسی Attractiveness می باشد. اغلب این كلمه با كلماتی چون: رباینده، دلكش، مهربان و خوش اطوار نیز برابر نهاده

می شود، ولی آن چه از كلمه ً ملاحت  ً بر می آید بر همه ی كلمات فوق محیط است. به طوری كه ، بیش از پیش با پیشرفت زیبا شناسی بر اثر انتفاضه ی معنایی آن افزون

می شود.

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 

حال سیری در مفهوم ملاحت:

 

ملاحت صفت هر هنر، یا پیكره ی زنده  است، و به قدری مواقع و موارد دارد كه مجالی بس گسترده را جهت انكشافه بارمعنایی اش می طلبد . صفت ملاحت بیشتر در مورد حركات موجودات به كار بسته می شود. عاطفه ی مربوط به آن با درك سهولت در حركات و اطوار همراه است. حركات آسان و سهل چنانند كه گویی پای در جای پای هم می نهند، چنانكه از حركتی زایش حركت دیگر را می توان دریافت. ملاحت همیشه حركات منحنی را می پسندد. ً گاستالاً چنین عنوان نموده كه، قبل از هر چیز این كلمه شایسته ی یك زن جوان می باشد، از آن پس یك انحناء كه سرشار است با یك حركت ، یا یك عمارت كوچك كه با گچ بری ها، كنگره ها و انحناهای ظریف خود پر از لطف و دلربایی است این لفظ مكان استعمال می یابد.

 

ً هیوم ً  ملاحت را ویژه ی آدمی و آن را حركت دلپذیر و بر آمده از جسم و روان

می داند.  ً اسپنسرً  این قول را بر موجودات فاقد حركت و گیاهان نیز روا داشته است. به گفته ی وی ً شاخه های بید مجنونً كه دارای حالاتی چون رضامندیند، اندامی را به تصویر می كشند كه اعضای آن به آرامی آرمیده اند. محتملاً این نظر مردود نخواهد بود كه ما از تماشای انحنای خطوط ( یا خطوط منحنی ) احساس آرامش می كنیم . با تماشای غروبی به همراهی نسیم ساحل دریا بی شك انحنای امواج خسته ما را بر مركب خیالمان سوار می سازدو تا افقی كه پای اندیشه در رسیدن بدان لنگ است، به یك باره پیش می برد.

 

به هر وجهی ، ناچاریم بپذیریم كه اصطلاح ملاحت، اغلب ویژه ی حركات موجودات زنده ی متحرك است . اما صرف احساس و ادراك سیلان و آسانی ، همه ی  عواطفی را كه از تحلیل آن به دست می آید، آشكار نمی سازد. با لحاظ چنین دیدی، می توان گفت كه حركات ملیح نشانگر شادی و شعفند، هم چنانكه ،  ً گویو ً می نویسد: نتیجه ی یك زندگی سعادتمندانه و سازگاری با محیط، خود گونه ای از ملاحت است.

 

برخی، ملاحت را نشانی زنانه توصیف نموده اند، ولی چنین باوری از ملاحت اندیشه ای باطل است. آن چه در این باره گفتنی است آن كه ، اطوار و نشان های خاص زنان به گونه ای است كه می تواند به آسانی ملاحت را تداعی نماید. نرمش، و رفتار پیوسته از خصایص بارز زنان می باشد.

 

هرگاه حركات ملیح وزن یابند، یا سر در قید وزنی نهند و یا با موسیقی هم گام گردند، عنصر خیال انگیز نوی حاصل می آید. موزونی ، در حركات و خیال ، نوعی رابطه ایجاد می كند كه چنین بر می آید آن تحت اراده ی فرد است. چنانكه ، گویی خود آن حركات را خلق می كند. این هم احساسی جسمی ، در اندك مجالی هم احساسی نفسانی را هم باعث می گردد.

 

تبسم و لبخند را نیز ممكن است ملیح نامید، چرا كه این حركت آسان نشان گر شادی و لذت می باشد.  ً وینچی  ً می گوید: ً حركت آرام و مارپیچ هر چیز را با دقت نگاه كن .... ً از گفته ی او نتیجه می شود كه خود او خالق احوال ملاحت بوده است. او تبسم و رفتار ملایم افرادی خاص را ، حركات ملكوتی می نامد.

 

پیش تر چنین اشارت رفت كه حركت جان مایه ی پدید آورنده ی ملاحت است. با اینكه می توان ملاحت را با كیفیات متعددی مورد امعان نظر قرار داد. ولی شایع ترین انواعی از ملاحت كه صورت می گیرد آن هایی هستند كه بر حركت بنیاد می یابند. تصور حركت یا حد اقل تصوری كلی از توالی حركت در بعد زمان برای موضوع ملاحت از ملزومات است.

 

و ملاحت خصیصه ای است كه از ما حصل اجتماع چند عنصر ویژه از مقدار متناسبی از توالی زائیده می شود.

 

شاید از مصادیق زیر بتوان نتیجه ی عملی بارزی را به تصویر كشید: زمانی كه فیلم در سینما با حركتی آرام نمایش داده می شود، تقریباً تمام حركات ملیحند. اگر فیلمی را تماشا كنید كه از سواركاری ثبت شده باشد، وقتی سریع تر از حركات طبیعی اش نمایش داده شود، اصلاً جنبه ای برای تماشا نخواهد داشت، ولی به شرطی كه فیلم با حركت آرام به نمایش در آید به طوری كه انقطاع حركتی پیش نیاید مسلماً حركات آسان و آرام آن شما را مجذوب خواهد ساخت. زمانی كه می بینیم حیوان به نرمی از زمین خیز بر می دارد، و سپس در نهایت نرمش به زمین بر می آید، هر كدام از حركات آن لطافت و ملاحتی ایجاد می كند.

 

حركات عادی ترین منظورها، و یا پرجنبش ترین و زاویه دار ترین آن ها، وقتی تحت چنین شرایطی به نمایش در می آیند. سرشار از ملاحت می گردند، در حالی كه اگر حركات نرم بازی گری بر پرده ی سینما سریع به نمایش در آید، عاری از هر نوع لطف می شود، و حركت سریع و هرز جانوری درنده با نمایشی آهسته صاحب ملاحت افزون تر از آن خواهد بود.

 

قسمت اصلی ملاحت در توالی حركتی یا به عبارتی بهتر در مهیا ساختن حركت بعدی در ضمن حركت قبلی و ادامه آن می باشد، تكامل این وصل و اتصالات، باعث جذبه می گردد. ادراك ما از این موضوع چیست ؟ مهیا سازی یك حركت كه لحظه ای بعد به كار می رود ادامه اتصال حركات فقدان فشار و تكان عدم زحمت و كوشش به منظور گذر از حالتی به حالتی دیگر است كه ما دریافت می كنیم.

 

هنگامی اطوار كسی را ملیح می خوانیم كه رفتارش نرم و عاری از تكان و تكرار زایدی باشد كه می تواند هر آنی انفصال رشته توالی را پدید آورد.

 

یك منحنی دلربا تر از یك خط شكسته یا دندانه وار است، زیرا وقتی دید ما سیری انكساری می یابد، به نا چار باید در هر زاویه ای توقف كرد و لحظه ای بعد به پی گیری حركت پرداخت . چنین برخوردی و تقلا و فشار حاصل از گذر از زاویه ای به انحنا ی دیگر از لطف می كاهد. چشم اندازی كه ، در گوشه ای از آن تپه ای با انحنایی كمان گونه جای گرفته تا زمانی مجذوب كننده است كه به همان منحنی واری بماند، با رویش درخت یا هر چیزی دیگر كه چون نیزه ای بر انحنای قامت آن عمود می شود، چشم نوازیش از كف می رود.

 

كوشش نمایان، مطلقاً ملیح نیست، ولی عدم تلاش نیز زاینده ی ملاحت نمی باشد. بلكه لازم می آید، خطی ممتد، حركتی پیوسته ، رفتار و اطواری متوالی و مستمر موجود باشد تا ملاحت ایجاد گردد.

 

ملاحت یك قایق بادبانی از پیوستگی در حركتش پدیدار می شود، چرا كه هیچ نقطه ی توقفی در جریان و خرامش آن مشاهده نمی گردد، تا بدان وسیله كوششی یا فشاری مداوم احساس نماییم. در حالی كه ، اگر همین قایق را با موتور به حركت در آوریم از ملاحتش كاسته می شود، زیرا صدای ناهنجار و ممتد و تكانش های سریع، انقطاع در پیوستاری و تلاش را باعث می گردند.

 

مطلوب آن می دانیم مقال اندك را با گفتاری از  ً برگسون ً كه در ضمن تأویل و تفسیر برخی از افكار  ً راوسون ً  آورده است به پایان بریم و رشته را به اندیشمندان فارغ بال باز سپاریم تا در مجالی بس بسنده به تفحص چندین باره در این زمینه پردازند، كه او نوشته است : رای كسی كه جهان را از دید هنرمند می بیند، ملاحت را از میان زیبایی و نیكی را از میان جسم نیم شفاف ملاحت مشاهده می كند.

 

منابع :

 

1-    زیبایی شناسی ، تألیف ، فیلیسین شاله

2-    زیبایی شناسی تحلیلی ، تالیف ، پی یر گاستالا

3-    زیبا شناسی : در هنر و طبیعت ، تالیف ، علنقی وزیری

 

 




طبقه بندی: زیبایی شناختی،

  • بیا 2 اینجا
  • بیابان زدایی
  • اخبار وب
  • جالب های انگلیسی