تبلیغات
آموختن:حرکتی بی پایان - نگاهی اجمالی به تاریخچه ی برنامه درسی
تاریخ : شنبه 17 مهر 1389 | 08:50 ب.ظ | نویسنده : ارشد علوم تربیتی

با تشکر از خانم قدیری برای ارسال این مطلب

از آنجاکه  تاریخ محور اصلی رشته معاصر را تشکیل می دهد، درک و فهم برنامه درسی  به عنوان یک حوزه تخصصی و یک رشته تحصیلی، موضوعی جدید است، اما به عنوان مسئله مورد علاقه بشر، تازگی ندارد. والدین و سایر افراد جامعه همواره در این فکر بوده اند که چگونه به فرزندان خویش کمک کنند تابهتر رشد کرده و به بلوغ همه جانبه برسند. مسئولیت خطیر آنان در این امر، تاریخ نا نوشته ای از برنامه درسی غیر رسمی در تفکر وعمل را نشان می دهد. به تدریج که جوامع تخصصی تر و پیچیده تر شدند، نهادهای مخصوصی در درون آنها جهت مرتفع کردن نیازهای خاص بشری شکل گرفتند، و مدارس نیز در جهت کمک به دانش آموزان برای رشد بهتر، به عنواین یک نهاد تخصصی به وجود آمدند تا به کودکان به شیوه های زندگی اجتماعی را بیاموزند، و عنایت و توجه به میراث فرهنگی رادر آنان برانگیزانند.

برنامه درسی گذشته ای طولانی ولی تاریخچه ای کوتاه دارد. هرچند مفهوم برنامه درسی به طور ضمن در فعالیت های تربیتی از دوران باستان وجود داشته باشد ولی برنامه درسی به عنوان یک حوزه تخصصی مربوط به اوایل قرن بیستم می باشد(تانر، 1928). از طرف دیگر،مفهوم برنامه درسی به عنوان یک زمینه علمی منظم از اوایل قرن بیستم تا کنون دچار تغییرشده و گستردگی بیشتری یافته است.( پاینار و همکاران،1995)
برای دیدن  متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

بنابراین می توان روند تحول برنامه درسی را ازابتدا تا کنون به شرح زیر مورد بررسی قراردارد.

     برنامه درسی در دوران غیر رسمی

درجهان باستان،محتوای برنامه های درسی جنبه مدنی و خانوادگی داشته، برانطباق فرد یا جامعه ای که در آن زندگی می گرده تأکید می شده و برای این منظور در آموزش از روش های تقلید و تکرار، و کارآموزی بهره می بردند. در یونان و روم قدیم، رشد فردی و پیشرفت و سعادت جامعه هردو در برنامه های درسی مورد توجه بوده، مواد درسی مشخصی از قبیل صرف و نحو، سخنرانی، منطق، موسیقی، حساب ، هندسه و هیأت با استفاده از سخنرانی وبحث وبا تأکید برتجزیه و عمل آموزش داده می شد.

در قرون میانه کلیساها و روحانیون عامل اصلی آموزش و پرورش و انتخاب محتوا بودند. بنابراین، برآموزش اعتقادات دینی و پرورش روح اسرار می شد، محتوای برنامه درسی تابع الهیات بود که ارتباط چندانی با طبیعت و اشیای خارجی نداشت، و معلم محور فعالیت های تربیتی محسوب می شد. از رنسانس تاقرن بیستم، به علم، طبیعت ،نیازهای جامعه، و توانائی ها و علائق دانش آموزان توجه ویژه ای شد که این توجه منجر به وارد شدن علوم به برنامه های درسی و تأکید برموضوع های عملی و شغلی گردید. دانش آموزان محور برنامه های درسی قرار گرفت و پرورش استعداد های بالقوه او از طریق بازی، تأکید برحواس دریادگیری، و کشف از طریق تجربه مدنظر قرارگرفت. به طور کلی در این مرحله، برنامه درسی به عنوان بخشی از فعالیت های تربیتی مدنظر بوده، ولی نه به عنوان یک رشته تخصصی مستقل. لذا این مرحله را دوران غیررسمی برنامه درسی خوانده اند.

      برنامه درسی در قرن بیستم(دوران رسمی)

در قرن بیستم اقدام های زیادی صورت گرفته که زمینه ساز شکل گیری وتوسعه برنامه درسی به عنوان یک حوزه تخصصی مستقل شدند. در این راستا می توان به انتشار نخستین کتاب برنامه درسی توسط فرانکلین بوبیت در سال 1918، تشکیل نخستین گروه برنامه درسی و آموزش در دانشکده تربیت معلم دانشگاه کلمبیا (نیویورک) درسال 1937، وتشکیل انجمن رهبری وبرنامه درسی  در سال 1947 اشاره نمود. فعالیت ها و اقدام های انجام شده در قرن بیستم را می توان به دومرحله مجزا از یکدیگر تقسیم کرد که هرکدام از این مراحل نشاندهنده جهت گیری و پارادایم  متفاوتی نسبت به برنامه درسی است.

 پارادایم سنتی: دوران برنامه ریزی درسی

کسانی که به مطالعه تاریخ تحول برنامه درسی پرداخته اند،میزان توجه به منابع گوناگون اطلاعات، یعنی دانش آموزان، جامعه، و موضوعهای درسی مدون رادر مقاطع زمانی مختلف، مهمترین و تعیین کننده ترین عامل در تحول برنام درسی معرفی کرده اند. بنابراین، می توان مشاهده کرد که تاریخ برنامه درسی در دوران رسمی آن سرشار از تلاش ها و نهضت هائی است که در توجه کم و بیش انحصاری و محدود به یکی از این سه منبع اطلاعاتی ریشه داشته با معارض پنداشتن آنها با یکدیگر یکی را به قیمت کاستن اهمیت و حتی حذف دو منبع دیگر مبنای کار برنامه درسی قرارداده اند. به طوری که به تعبیر کلیبارد، کلیه « خون ریزی های ایدئولوژیک» یا مناقشه های این عرصه را می توان در آن جستجو کرد.

با توجه به سه منبع اصلی اطلاعاتی، سه الگو برای طراحی برنامه درسی  مطرح شده است که در هرالگو یکی از این منابع، برتری یا حاکمیت نسبی دارد. این الگوها عبارتنداز: برنامه درسی موضوع محور و برنامه درسی دانش آموز محور . برنامه درسی در این دوران نمایانگر برتری هرکدام از این الگوها در یک مقطع زمانی خاص است.

در ابتدا، منحصر به فردترین نظریه در مورد طبیعت و سازمان برنامه درسی از نخستین سالهای تلاش در این زمینه مبتنی برطبقه بندی منطقی دانش در بخش های مختلف مربوط به موضوع های درسی و تحت این فرض بود که واقعیت عینی دارای ساختار منطقی است که می تواند شناخته شده وبیان شود. براساس چنین دیدگاهی از موضوع درسی بستری تحمیلی برای قلمرو برنامه درسی فراهم آمد. یعنی برنامه درسی مقوله ای قطعی از پیش تعیین شده است و چون کودک فقط قابلیت انعطاف داشت، می باید خود را با برنامه درسی وفق می داد. بنابراین در برنامه درسی موضوع محور بر موضوع های درسی و ساختار منطقی آنهابدون توجه به نیازها جامعه و دانش آموزان تأکید می شد.

سپس، با تأکید روی ارزش و اهمیت هر دانش با توجه به میران کاربرد آن درجامعه، برنامه درسی جامعه محور رواج یافت. این نوع برنامه درسی دو مشخصه اصلی داشت: 1ـ به طرف اختصاصی و دقیق کردن پیش رفتن، 2ـ احساس مسئولیت کردن نسبت به رفع نیازهای اجتماعی و دور شدن از برنامه و موضوع های درسی کلاسیک . از اینرو در برنامه درسی جامعه محور تجزیه و تحلیل فعالیت های بزرگسالان و حل مسائل جامعه مبنای تدوین برنامه درسی قرارگرفت که این امر تحت تأثیر نهضت مدیریت علمی در دهه 1920 قرارداشت.

سرانجام، مفهوم برنامه درسی به عنوان موضوعات درسی رسمی و شرایط زندگی بزرگسالی موردتردید قرارگرفت. قلمرو برنامه درسی به عنوان تجربه های یادگیری که باعث پیشرفت یادگیرنده می شوند و او را در برخورد و کنترل موقعیت های زندگی یاری خواهد رساند مورد توجه قرارگرفت. با اهمیت قائل شدن به نیازها، علائق ،توانائی ها، و تجربیات دانش آموزان ومشارکت آنها در انتخاب اهداف، محتوا،روش ها و ارزشیابی، برنامه درسی دانش آموز محوررواج یافت.

از نظرتاریخی، زمینه و قلمرو برنامه درسی دچار نوعی توالی تکرار این سه نوع برنامه درسی بوده است و از آن لطمه زیادی خورده است، به طوری که برخی صاحب نظران رشته برنامه درسی را فاقد نگرش تاریخی دانسته اند.

توجه اصلی در این دوران روی نحوه آماده سازی (تدوین )برنامه درسی بوده است، یعنی زمینه و قلمرو برنامه درسی به برنامه ریزی درسی  محدود می شده و کوششی برای درک و فهم برنامه درسی  به عنوان یک پدیده به عمل نمی آمده است. پاینار و دیگران تولد برنامه ریزی درسی را سال 1918  و مرگ آن را 1696 می دانند. لذا این مرحله را می توان دوران برنامه ریزی درسی خواند.

 پارادایم جدید: دوران برنامه درسی

از دهه 1970 میلادی نوعی نو مفهوم پردازی بنیادی  درحوزه تخصصی برنامه درسی بوجود آمد که عمدتاً به صورت تغییر در پارادایم  تفکر و تحلیل برنامه درسی ظاهر شد. تأکید برهرسه منبع اطلاعاتی، یعنی موضوعات درسی،جامه و دانش آموز برای طراحی برنامه درسی، تلفیق دیدگاه ها و نظریه های برنامه درسی در قالب فرادیدگاه و فرا نظریه ها  وازهمه مهمتر، تأکید برفهم  و درک برنامه درسی به عنوان یک پدیده و مطالعه ابعاد پیچیده آن به جای تأکید بر برنامه ریزی درسی از نتایج این تغییر پارادایم است.

بررسی سیر تحول برنامه درسی به عنوان یک حوزه تخصصی نشان می دهد که واژه برنامه ریزی درسی مبدل به واژه ای کوتاه تری یعنی برنامه درسی شده است و برنامه ریزی با تدوین از آن حذف شده است. در این راستا،عناوین نشریه های علمی، انجمن ها، کتب، و گروه های آموزشی در سطح دانشگاه های جهان گویای این مطلب است که از عنوان برنامه درسی به جای برنامه ریزی درسی استفاده شده است. بنابراین،تاریخ برنامه درسی در دوران رسمی را می توان با عبارت" از برنامه ریزی درسی تا درک و فهم برنامه درسی "  خلاصه نمود.

باتوجه به مطالب فوق، می توان نتیجه گرفت که مفهوم برنامه درسی امروزه با پیچیدگی زیادی همراه است و برنامه درسی مشتمل بر قلمروهای مختلف نظیر تاریخ، طراحی، تدوین ، پژوهش ،نظریه و غیره در زمینه برنامه درسی است که برنامه ریزی درسی تنها یک قلمرو آن را تشکیل می دهد.

منابع
برنامه درسی به سوی هویت های جدید، دکتر کوروش فتحی
سیمای تحول برنامه درسی به عنوان یک رشته تخصصی از جهان باستان تا امروز، دکتر قورچیان
برنامه درسی نظرگاهها رویکردها چشم اندازها، دکتر مهر محمدی
فصلنامه پژوهش وبرنامه ریزی در آموزش عالی شماره 3




طبقه بندی: برنامه ریزی درسی،

  • بیا 2 اینجا
  • بیابان زدایی
  • اخبار وب
  • جالب های انگلیسی